جزوه هوای تازه (6)
تبيين نهضت توليد علم و آزاد انديشي و جنبش نرم افزاري
آشنایی باچندتن ازمستبصران(اسلام آورندگان)اندیشمندمسیحی ودلایل اسلام آوردن انها
مطالبي ازقبيل اين جزوه را مي توانيد در اين آدرس های اينترنتي پي گيري کنيد:
http://www.daneshpajooh.blogfa.com ,
www.masiheyahoodi.blogfa.com ,
بسیارند اندیشه وران نامدار و متفکری که از مسیحیت به اسلام گرویده اند.اینان پس از مدتی تدبر و مطالعه در آموزه های اسلام آن را به عنوان دین رهایی بخش و عاقلانه و عاشقانه پذیرفته اند.دلایل آنها را در چند گزینه می توان خلاصه کرد: عقل ستیز بودن تثلیث مسیحی(سه خدا گرایی، سه اقنوم پرستی)، همراه بودن مسیحیت با سحر و کهانت و رازهای بسیار، عدم استناد محکم انجیل، پربودن کتاب مقدس از تناقضات و ابهامات و نسبت های ناروا به ائلیای الهی، میراث غنی عرفان حماسی اسلامی و فرار از رهبانیت سکولار مسیحی، قوت آموزه های کلامی اسلامی، عمق معنایی و عقلی سنت های اسلامی، اجتهاد (خصوصا اجازه اجتهاد روشمند شیعی به تمام متفکرین مسلمان)، غنای عقلی-عرفانی قرآن و سادگی آن، حقیقت روشن اسلام، ژرفنگري و تعادل و منطق دین وشیوه زندگی اسلامی، جامعیت احکام و عقاید دین اسلام، ممزوج بودن دین و سیاست در اسلام، زدگی ار روشهای مادیگرایانه و ارزشهای اومانیستی غربی، ماهیت جهان شمولی فلسفه اسلامی، سیره و اخلاق ناب محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم) ،شجاعت و فصاحت و خردورزی علوی(علیه السلام)، ایثار وفداکاری و حکمت حسینی(علیه السلام)، حکمت و مدیریت و ساست صادقانه امام خمینی(قدس سره الشریف)، ظلم ستیزی اسلام انقلابی مهدوی، پیروزی باور نکردنی انقلاب اسلامی ایران در برابر شرق و غرب کاملا مسلح و دارای امکانات وسیع، آگاه بخشی اسلام ناب و مبارزه با استحمار و استعمار و استثمار بشریت، جو معنوی و خالصانه اجتماعات دینی مسلمانان، مبارزه اسلام ناب با امپریالیسم رسانه ای و فرهنگی و نظامی، شیوه مباحثه آزادنه مسلمانان در عقاید دینی، دعوت به علم آموزی در اسلام و... . جالب است که این خصوصیات بیشتر در مذهب شیعه اثنی عشری یافت می شود و بسیاری از این مستبصرین به تشیع گرویده اند که در متن می اید. در این متن افرادی چون پروفسور حامد الگار آمریکایی و پروفسور روژه گارودی فرانسوی و کت استیونس (یوسف اسلام، خواننده شهیر انگلیسی) و هزاران اندیشمند دیگر مسلمان شده مورد بحث قرار نگرفته اند...
پرفسور هانرى كربن شرق شناس وفیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی(Henri Corbin)
پروفسور هانرى كربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائيانى است كه در طى زندگى خود با حكمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقيقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(عليهم السلام) تمايل قلبى و يقين عينى و عقلانى پيدا كرد.وى پس از چندى كه با حكمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ويژه اى به ايران شيعى پيدا نمود چنان كه از غرب و هایديگر و استاد خود لويى ماسينيون دور شد. هانرى كربن در سال 1945 به ايران آمد و شاگرد علامه سید محمد حسین طباطبایی، فیلسوف صدرایی معاصر شد.
او به علت علاقه وافر خود به حكمت و عرفان ايرانى به تأسيس بخش ايرانشناسى فرانسه در مركز انجمن ايران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ايجاد چنين مركزى انتقال ميراث عرفانى ايرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهايى كه در ايران به سر مى برد با انديشمندان شيعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دين مبين اسلام گرويده، شيعه اثنى عشرى را پذيرفته و از جمله نجات يافتگان شد.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref6.htm
فیلسوف بزرگ معاصرعبدالواحد يحيى (رنه گنون)
عبدالواحد يحيى در پانزدهم نوامبر 1886 در شهر بلوئيس فرانسه به دنيا آمد.پدران او كاتوليك و فرانسوى بودند.تحصيلات ابتدايى را نزد خاله خود كه معلم بود گذراند و آموزش متوسطه را نيز در مدرسه اى دينى به انجام رساند در سال 1902 م به عنوان دانشجوى بلاغت شروع به تحصيل كرد.امّا در سال 1903 م تصميم گرفت در رشته فلسفه ادامه تحصيل دهد و در همان سال موفق شد گواهينامه فلسفه و ادبيات را اخذ كند.او به علت بيمارى از رشته رياضى انصراف داده و به تحقيق در نظرات مكتب روح گرايان جديد متمايل شد و توسط يكى از دوستانش با رهبران يك جمعيت سرّى كه با علوم باطنى و پنهان مشغول بودند آشنا شد در سال 1908 م دبير كنگريه فراماسونرى و روح گرايى شد و توسط عالم مالكى و شيخ الازهر در سال 1912 م به اسلام گرويد.سر انجام در هفتم ژانويه 1951 م از دنيا رفت.روز بعد بر اساس وصيت وى در مسجد سيدنا حسين(ع) بر جازه اش نماز خواندند و آنگاه پيكرش را در حومه كوه مقدم در گورستان درّ اسه به خاك سپردند.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/yahya.htm
فیلسو ف و نویسنده بلندمرتبه معاصر، فريتيوف شوان (Schuon Frithjof)
فريتيوف شوان (1) امروزه بزرگترين عرضهكننده آموزههاى سنتى يا آن چيزى است كه حكمتخالده يا كليه نيز خوانده مىشود.آثارش، كه بيشتر در اصل به زبان فرانسه نوشته شده است، به اكثر زبانهاى اروپايى بويژه انگليسى، و نيز به اكثر زبانهاى كشورهاى اسلامى، مثل عربى، فارسى، مالايايى و اردو برگردانده شده و يكى از كتابهايش اصلا در هند منتشر شده است.تفكر او نه تنها در هر دو طرف اقيانوس اطلس بلكه در سرتاسر جهان، از مالزى تا مراكش، از جنوب آفريقا تا برزيل، از جمله اروپا و امريكاى شمالى شناخته شده است.با اين حال، درباره زندگى اين برجستهترين معلم معنوى و عالم مابعدالطبيعه چيز چندانى نمىدانيم.او ترجيح داده كه دور از چشم مردمان باشد، در عين حال كه بيش از نيم قرن است كه آن حكمتسرمدى يا خالده را، كه در قلب هر دين معتبرى نهفته است و انسانها در طول قرنها و ميليونها سال كه از حيات انسان مىگذرد با آن زندگى كرده و مردهاند، با روشى بىنظير روشن كرده است.
گرچه با گذر سالها آثارش مخاطبان بيشتر و خوشفهمترى پيدا كرده است، اما شوان شخصا بركنار و دور از دسترس مداقه عامه قرار گرفته و ترجيح داده تا چيزى درباره خويش ننويسد و همواره آنان را كه علاقمند به زندگىاش بودهاند به پيامش آن گونه كه در دستاورد غنىاش به صورت كتاب و مقالات آمده ارجاع داده است.بنابراين فراهم آوردن زندگىنامهاى مفصل از اين حكيم آسان نيست.
فريتيوف شوان در 1907 در شهر بازل (2) سوئيس در خانوادهاى آلمانى زاده شد.پدرش موسيقيدان بود و او در حال و هوايى هنرى پرورش يافت.در محيط خانه علاوه بر موسيقى، هنرهاى ديگر بويژه ادبيات مورد توجه بود و در اين مرحله از زندگىاش بود كه اين استاد آينده مابعدالطبيعه و مطالعات تطبيقى اديان، نه تنها با ادبيات اروپايى، بلكه با ادبيات شرقىاى كه در آن زمان به صورت ترجمه در دسترس بود آشنا گشت.
اولين سالهاى زندگى شوان در بازل سپرى شد و همانجا به مدرسه ابتدايى رفت.پس از مرگ پدرش همراه مادرش كه اهل آلزاس (3) بود به فرانسه رفت و به تابعيت آنجا درآمد.از اين رو توانستبر زبان فرانسه و آلمانى مسلط شود و به همين دليل است كه او در عين حال كه زبانمادرىاش آلمانى بود و اولين كتابش، ( Leitgedanken zur Urbesinnung ) و نيز دو جلد كتاب شعر روز و شب و سولاميت (4) به زبان آلمانى نوشته شد، همه كتابهاى بعدىاش را به زبان فرانسه نوشت.دستاورد ادبىاش در واقع يادآور هموطنش مايستر اكهارت (5) است كه هم به آلمانى و هم به لاتين، كتاب مىنوشت.انسان مىتواند در شيوه نوشتن و تفكر شوان، ويژگى مابعدالطبيعى زبان آلمانى و وضوح زبان لاتين را ببيند كه به خوبى در زبان فرانسه منعكس شده است.زبان فرانسه مهمترين عامل انتقال ميراث لاتين به تمدن اروپايى بوده است.
شوان به نحو شاخصى، شاگردى پيشرس بود; چرا كه در اوان جوانى آثار عمده فلسفه آلمان را خوانده و درك كرده بود.بعلاوه، در خردسالى با آثار كلاسيك فلسفه غربى، بويژه گفتگوهاى افلاطون و نيز برخى از آثار كلاسيك مابعدالطبيعه و معنويتشرقى آنگونه كه در بهگودگيتا (6) و اوپانيشادها (7) آمده است آشنا گشت.نيز در همين سنين جوانى بود كه آثار رنه گنون (8) را كشف كرد; همان كسى كه مقدر بود كه بعدها در هنگام حياتش با او ملاقات كند و بيانش از معرفتسنتى را به صورتى بىسابقه ادامه و گسترش دهد.برخلاف آنچه از طريق اين منابع مىآموخت، دوره تحصيلات آموزشى سخت و خشك در مدرسه كه هم درذات و هم در روش ضد سنتى بود، چيز بيشترى براى عرضه به شوان نداشت و به همين دليل وى در شانزده سالگى مدرسه را ترك كرد و طبع خود را در طراحى آزمود.او به هنر بازگشت كه از كودكى بدان عشق مىورزيد، اما هنوز در آن به مهارتى دست نيافته بود.اين فعاليت نمايانگر آغاز زندگى هنرى اوست كه سالها به موازات فعاليت عقلى ادامه يافت.زيرا شوان در عين حال كه عالمى مابعدالطبيعى است، نقاش و شاعرى برجسته نيز هست.
كمى پس از اين دوره فعاليت هنرى، شوان به ارتش فرانسه پيوست و يك سال و نيم در آنجا خدمت كرد.با پايان يافتن خدمتش، در پاريس رحل اقامت افكند و كارش را در طراحى ادامه داد.در عين حال شروع به آموختن زبان عربى در مسجد پاريس كرد و توانست به تجربه دست اول هنر اسلامى و ديگر صورتهاى غير غربى هنر، كه هميشه بدانها عشق مىورزيد و آن همه صفحات درخشان را در سالهاى بعد درباره آنها نوشت، دستيابد.موزههاى غنى پاريس اين امكان را فراهم آوردند تا او از صورتهاى گوناگون هنر سنتى، از جمله هنر ژاپن كه عميقا آن را مىستود، مطلع شود.
پاريس اين امكان را هم برايش فراهم كرد كه بيشتر با جنبه عقلى جهانهاى سنتى گوناگون آشنا شود، پيش از آن كه در 1932 عازم اولين سفرش به چنان جهانى شود.در آن سال او از الجزاير ديدن كرد كه مانند مراكش، در آن زمان هنوز شاهدى بر حضور پوياى زندگى سنتى بود.در آنجا، شوان اولين مواجهه مستقيمش را با جهان اسلامى تجربه كرد و توانست به معرفتى عميق از سنت اسلامى، از درون دستيابد.اين معرفت نه تنها شامل هنر و تفكر اسلام بود، بلكه بويژه شامل بعد باطنى سنت اسلامى يا عرفان اسلامى مىشد.شوان بعدا حقايق عرفان اسلامى را به روشى خيرهكننده، بر جهان غرب آشكار كرد.در آنجا توانستبرخى از نمايندگان مهم زنده عرفان اسلامى، از جمله يكى از بزرگترين چهرههاى عرفان اسلامى معاصر، شيخ احمد العلوى، را هم ملاقات كند.برخى از زيباترين اشعار آلمانى شوان منعكسكننده تاثيرات عميق اين سفر بر اوست كه نه تنها سفرى ظاهرى، كه سفرى معنوى نيز بود.
شوان به اروپا برگشت; همان جا كه تواناييهاى معنوى و عقلىاش در اولين مقالاتش آشكار شدند.در 1935 به شمال آفريقا بازگشت و اين بار نه تنها از الجزاير، بلكه از مراكش نيز ديدن كرد.در 1938 براى سومين بار به شمال آفريقا سفر كرد.اين بار به مصر رفت و با رنه گنون ملاقات كرد و سالها با او مكاتبه داشت.يك سال بعد شوان تصميم گرفت از هند ديدن كند; كشورى كه سنتهاى حكمىاش از جوانى او را مجذوب كرده بود.يك بار ديگر در مصر توقف كرد و دوباره اوقاتى را با رنهگنون گذراند.آنگاه به هند رفت; هرچند كه به خاطر بروز جنگ جهانى دوم نتوانست زياد در آنجا بماند.
در نتيجه مجبور به بازگشتبه فرانسه شد تا به ارتش فرانسه بپيوندد و در جنگ شركت كند.سربازان آلمان او را دستگير و زندانى كردند.اندكى بعد آلمانها تصميم گرفتند زندانيهاى آلزاسىالاصل را داخل ارتش آلمان كنند.شوان كه فهميد به زودى بايد در خط مقدم، به نفع آلمان بجنگد فرار كرد و به سوئيس رفت و در نهايت در همان جا ساكن شد و حتى تابعيتسوئيس را پذيرفت.
چهل سال بعدى زندگى شوان در سوئيس اكثرا در لوزان سپرى گشت.در آنجا بود كه در 1949 با يك خانم سوئيسىآلمانى ازدواج كرد كه تربيتى فرانسوى داشت.اين خانم عميقا علاقمند به مابعدالطبيعه و دين و نيز نقاشى بود.آنان همراه با هم گاه به گاه به مناطق دست نخورده آلپ سفر مىكردند; همان جا كه شوان بيش از هر زمان ديگرى در زندگىاش شكوه و زيبايى طبيعتبكر را تجربه كرد.آنان به ديگر كشورهاى اروپايى و نيز به مراكش سفر كردند.بعلاوه، در 1968 از خانه باكره مقدس نزديك افسوس (9) در تركيه ديدن كردند.
در لوزان بود كه شوان مهمترين آثار عمده خود را به رشته تحرير درآورد.اولين كتابش به زبان فرانسه، وحدت (10) متعالى اديان بود.اين اثر بىدرنگ او را يك حكيم و عالم مابعدالطبيعى بىنظير و معنوىترين شارح آموزههاى سنتى معرفى كرد.شوان با اينكه از منظر عامه دور بود، كسانى كه مجذوب زندگى باطنى و حكمتخالده بودند او را تا حد بسيار زيادى شناختند.بسيارى از چهرههاى فكرى برجسته شرق و غرب براى ديدار با او به خانهاش كه مشرف به درياچه ژنو (11) بود مىآمدند; در عين حال كه او مكاتبات وسيعى با مراجع معتبر و سالكان معنوى قسمتهاى مختلف جهان داشت.
شوان همواره عشق زيادى به سرخپوستان شمال آمريكا، بويژه آنان كه ساكن دشتها بودند، احساس مىكرد.چرا كه اصالت و شكوه سنت ازلى را در آنان مىديد.در 1959 به اتفاق همسرش براى اولين بار به آمريكا رفت و با سرخپوستان قبيله سو (12) و كرو (13) در داكوتاى جنوبى و فونتانا ملاقات كرد.ملاقات دوم در 1963 بود.او و همسرش به عنوان اعضاى قبيله سو پذيرفته شدند و با برخى از مراجع معتبر و مهم سنتى، كه علىرغم همه حوادث غمبارى كه بر آنان گذشته بود در ميان سرخپوستان آمريكا باقى مانده بودند، تماس پيدا كردند.عشق ويژه شوان به جهان سرخپوستان سنتى آمريكا نه تنها در بيان نافذش از تعاليم مابعدالطبيعى و جهانشناسانه آنان منعكس است، بلكه در نقاشىهايش كه زيبايى بىنظيرى دارد و اكثر آنها درباره سرخپوستان آمريكاست هم ديده مىشود.
به نظر مىرسد كه اين ديدارها از امريكا پيشدرآمد آخرين مرحله زندگى شوان بوده است.زيرا در 1981 به آمريكا مهاجرت كرد.شوان در آمريكا به فعاليتهايش در زمينه فكرى و هنرى ادامه داد.از هنگامى كه ساكن آمريكا شد آثار عمده متعددى از قلمش تراويد، در عين حال كه فعاليتش را به عنوان نقاش ادامه داد.او علاوه بر زبان آلمانى كه زبان مادرى اوستبا زبانهاى فرانسه، انگليسى، عربى و سانسكريت آشنايى كامل داشت و آثار خود را به سه زبان آلمانى، فرانسه و انگليسى نگاشته است.
اولين اثر شوان، كتاب «وحدت متعالى اديان» آغازگر مسير مشخص او در حكمت الهى است كه در 1948 در پاريس و در 1953 در لندن و سپس به شش زبان ديگر در مناطق مختلف جهان منتشر شد.اين كتاب در واقعنمايانگر اصول تفكر وى در باب اديان و شاهكارى بىنظير در اين باب است.مهمترين آثار او پس از كتاب وحدت متعالى اديان، عبارتند از: چشم دل (14) (1950) عرصههاى روحانى و امور انسانى (15) (1953) طبقات و نژادها (16) (1957) راههاى معرفتيا عرفان: حكمت الهى (17) (1957) مواقف حكمت (18) (1958) (1959) فهم اسلام (20) (1961) تصاوير روح (21) (1961) نظرى بر جهانهاى قديم (22) (1965) به دنبال آيين بودا (23) (1968) ابعاد اسلام (24) (1969) منطق و تعالى (25) (1970) اسلام و حكمتخالده (26) (1976) صدف و گوهر تصوف (27) (1980).
شوان علاوه بر اين كتابها، همكارى منظمى با دو نشريه «مطالعات سنتى (28) » و «مطالعاتى در مقايسه اديان (29) » داشته است و متجاوز از بيستسال مقالات او در اين نشريات چاپ مىشدهاند.
فريتيوف شوان، كه پس از درآمدن به دين اسلام نام شيخ عيسى نورالدين احمد را براى خود برگزيد، در اولين ساعات صبح پنجم ماه مى 1998 در خانهاش در بلومينگتون (30) در ايالت ايندياناى امريكا درگذشت و در جنگلى نزديك محل اقامتش به خاك سپرده شد.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/frithjof.htm
.پی نوشت ها:
1.Schuon Frithjof .
2.Basle .
3.Alsas .
4.Sulamith .
5.Eckhart Meister .
6.Bhagavad- Gita .
7.Upanishads .
8.Rene Guenon .
9.Ephesus .
10....
11.Geneva .
12.Sioux .
13.Crow .
14.L|oeil du coeur .
15.Spiritual Perspectives and Human Facts .
16.Casts and Races .
17.Gnosis, Divine Wisdom .
18.Stations of Wisdom .
19.Language, of the Self .
20.Understanding Islam .
21.Images de L| esprit .
22.Light on the Ancient Worlds .
23.In Tracks of Buddhism .
24.Dimensions of Islam .
25.Logic andTranscendence
26.Islam and the perennial Philosophy .
27.Sufism, Veil and Quintessence .
28.Etudes Traditionells
29.Studies in Comparative Religion .
30.Bloomington .
پرفسورگری (محمد) لگنهاوزن (فیلسوف و نویسنده بزرگ آمریکایی)
دكتر محمد (گرى) لگنهاوزن در سال (1953م) در يك خانواده مذهبى (كاتوليك) در شهر نيويورك متولد شد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان كاتوليك گذراند.وى در دانشگاه ايالت نيويورك و پس از آن، در دانشگاه رايس، در رشته فلسفه به تحصيل پرداخت و موفق به اخذ مدرك دكترا شد.او هنگام تدريس در دانشگاه تگزاس جنوبى با دانشجويان مسلمان آشنا شد و بعد از تحقيق درباره اسلام، كه تقريباً سه سال به طول انجاميد، به آيين اسلام و مذهب تشيع گرويد و انجمن دانشجويان مسلمان را در آن دانشگاه تشكيل داد.
وى درباره اسلام چنين مى گويد: ببينيد وقتى من به اسلام و تشيع نگاه كردم اين طور نبود كه پاسخ تمامى سؤالاتم را در آنجا پيدا كردم.آن چيزى كه در اسلام بيشتر از همه براى من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از اين نوع سؤالاتى كه من در ذهن داشتم، استقبال مىكرد.من به راحتى مىتوانستم افراد ديگرى را در اين دين بيابم كه با اين مسائل درگير بودند و تحقيقاتشان در راستاى پاسخ به همين سؤالات بود.اين ويژگى يك احساس برادرى در من ايجاد مىكرد.من در اسلام با اين مسئله روبرو نشدم كه كسى بگويد اشكال شما اين و جوابش هم اين است.اصلاً اين طور نبود.
براى مثال من سؤال مىكردم كه از عدالت چه مىفهميد؟ بعضى از مسلمانان مىگفتند: در روايت داريم كه امام على(ع) فرمودند: «عدالت بدان معناست كه هر چيزى در جاى خودش باشد» من سؤال مىكردم كه خوب اين جمله يعنى چه؟ اصلاً جاى هر چيز كجاست؟ و....آنها پاسخ مىدادند كه ما هم مىخواهيم بفهميم كه اين حديث به چه معنايى است؟ و چه ايدهاى را مىتوان از آن استخراج كرد.من فكر كردم كه اين روش تحقيقى خيلى خوبى است.يك نوع چارچوب كلى وجود دارد و محقيقين به دنبال پركردن اين چارچوب هستند.
آن چيزى كه براى من در اسلام جاذبه داشت، آن بود كه دعوت به تحقيقات بيشتر در تعاليم اين دين وجود داشت و در اين راه جواب آماده و حاضرى از قبل وجود نداشت.در مورد دين مسيحى، تجربه من اين بود كه چنين حالتى وجود نداشت و مسيحيت به سؤالها اصلاً جهت نمىداد.آنهايى كه سنتى بودند مىگفتند كه جواب اين سؤالها داده شده و اين پاسخها خيلى مشخص و روشن است. اما وقتى كه با بچههاى مسلمان بحث مىكردم، مىديدم كه اينجا يك جهتى وجود دارد.آنها با بررسى روايات جهت پيدا مىكردند و به همين جهت مىديدم كه با بررسى بيشتر مسائل به پاسخهاى روشنترى مىرسند. از دیگر ادله اسلام اوردن او را می توان سرخوردگی او از مسیحیت محرف و خرافی و عقل ستیز فعلی شمرد. او خود می گوید که من ابتدا که جوابهای خود را در مسیحیت نیافتم و هیچ توجیه منطقی در تثلیث و سه خداپرستی نیافتم، بی دین و لائیک شدم و پس از آشنایی با تشیع توسط یکی از شاگردانم و کار علمی وسیع چندساله به مکتب اهل البیت(علیهم السلام) راه یافتم. از آثار ارزشمند او می توان به ترجمه انگلیسی کتاب «آموزش فلسفه علامه مصباح یزدی» اشاره کرد که گام بزرگی در آشنایی غربیان با فلسفه صدرایی می باشد. او هم اکنون در موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی(رحمه الله علیه) وابسته به حوزه علمیه قم، در کنار علامه مصباح یزدی، مشغول به تحقیق و تدریس می باشد.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/legenhausen.htm
شهید دکتر ادواردو آنيلى (هشام مهدی عزيز (Edoardo Agnelli
ادواردو آنيلى در 6 ژوئن 1954 م در كلينيكى در شهر نيويورك به دنيا آمد پدرش سناتور جيووانى آنيلى مالك گروه كارخانه هاى فيات و مادرش پرنسس مارال از شاهزاده هاى خاندان كارلوچى است .آنيليها يكى از خانوادهاى قديمى ايتاليا محسوب مى شوند و صاحب امتياز كمپانى فيات و باشگاه يوونتوس و دهها شركت ديگر مى باشند .او تحصيلات ابتدايى را در مدرسه سن جوزمى توريتو طى كرد سپس به كالج آتلانتيك در انگلستان رفت و پس از آن تحصيلاتش را در رشته اديان و فلسفه شرق در دانشگاه پرنيستون ايالات متحده ادامه داد و با اخذ درجه دكترا فارغ التحصيل شد.
دكتر حسين عبد اللهى فارغ التحصيل پليتكنيك ايتاليا بهترين دوست وى درباره او مى گويد:ادواردو از بيست سالگى اسلام را شناخته بود و به تمامى اديان آشنايى كامل داشت و درباره همه آنها تحقيق و مطالعه كرده بود.و از جمله افرادى بود كه از منبع قدرت وارد اسلام شد و در اين راه از طرف خانواده آنيلى با محروميتها، تهديدها و تحقيرهاى فراوانى مواجه شد.
ادواردو شيعه شدنش را اينچنين تعريف مى كرد:من وقتى بيست ساله بودم در نيويورك در كتابخانه قدم ميزدم كه چشمم به قرآن افتاد و شروع به مطالعه كردم و در همان جا احساس كردم كه اين كلمات نورانى است و نميتواند گفته بشر باشد و پس از مطالعه هاى مكرر به آن ايمان آوردم .او پس از شيعه شدن اسم خود را به هشام عزيز تغييرداد.دوستانش مى گويند او چنان با قرآن مأنوس شده بود كه در نيمه هاى شب با يك شمع به مطالعه قرآن مى پرداخت.وى در اواخر عمر خود تمايل شديدى براى آمدن به ايران داشت و معتقد بود با آموختن قرآن و زبان عربى در شهر قم مفاهيم قرآنى را بهتر درك خواهد نمود.
جسد بى جان او را در روز پنجشنبه 15 نوامبر 2000 م ساعت 30/10 صبح در بزرگراه تورينو ساوونا زير پل فرانكو رومانو پيدا نمودند و در روستاى ويلار پروزا (Villar Perosa) در مقبره خانوادگى آنيلى به خاك سپرده شد.یهودیان صهیونیست برای تصاحب ثروت شصت میلیارد دلاری پدرش او را شهید کردند و پس از مرگِ پدر ادواردو، ثروت کلانش به نوه دختری اش که از داماد یهودی خانواده بود، رسید.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref7.htm
پروفسور خالد بلانكين شيپ(از اعضای سابق کلیسای پروتستان امریکا)
پروفسور خالد بلانكين شيپ تا سال (1973م) عضو كليساى پروتستان در آمريكا بود و در اين سال به دين مبين اسلام مشرف شد وى در سال (1983م) فوق ليسانس خود را در رشته تاريخ اسلامى از دانشگاه قاهره دريافت كرد و در سال (1988م) توانست در رشته تاريخ كه يكى از رشته هاى خاورشناسى است از دانشگاه واشنگتن نائل به درجه پرفسورى PH.D شود .او در بخش اديان دانشگاه تمپل آمريكا عضو افتخارى بوده و به همراه پروفسور محمود ايوب كه سمت استادى در آن دانشگاه دارد دپارتمانى را با نام اديان شناسى تأسيس نموده اند كه درزمينه حديث، فقه، تاريخ و سيره پيامبران براى دانشجويان تدريس مي كنند .او درباره اسلام مى گويد: گسترش اسلام بسيار مهم است، زيرا اسلام دينى است که رستگارى ديگران را نيز مى خواهد .
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref4.htm
خانم پروفسور ايوادو ويتراى ميروويچ(از اشراف زادگان فرانسه)
پدر پروفسور ميروويچ از اشراف زادگان فرانسه و مادر او اصالتاً اسكاتلندى است وى موفق به اخذ ليسانس حقوق و سپس دكتراى ادبيات از دانشگاه سوربن شده و رساله ى دكتراى او در باره «جلال الدين رومى و روابط روحانيت و شعر در جهان اسلام» بوده است.ايشان در سال 1963 به اسلام گرويدند و از موقعيت شايسته اى در محافل دانشگاهى فرانسه و به طور كلى در سطح غرب برخوردار بود.آشنايى نزديك وی با جهان اسلام، از هنگامى است كه او در فواصل سالهاى 1973 - 1969 به تدريس در دانشگاه الازهر پرداخت و سخنرانى هايى نيز در اغلب كشورهاى عربى از جمله كويت در سال 1971 ايراد نمود.
استاد ميروويچ در باره نخستين آشنايى خود با اسلام و مسلمان شدنش از طريق كتاب هاى اقبال لاهورى خصوصا كتاب «تجديد ساختار تفكر دينى در اسلام» و تأثير فلسفه پس از مدتها جست و جو و ناكامى در اديان مختلف گمشده خود را در اين فلسفه يافتم چرا كه نگرشى شمولى به جهان و بشريت داشت و اين ويژگى فلسفه اقبال و ماهيت جهان شمولى آن است .....ماهيت اسلام به تدريج برايم به عنوان حقيقت نخستين مجسم گرديد و موجب شد تا پس از سه الى چهار سال فراگيرى زبان فارسي، شناخت اسلامى ام افزيش يابد.از آثار او مى توان كتاب "چهره ديگر اسلام" را نام برد.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/vitrai.htm
فلورز(از کشیش های بلند مرتبه مسیحی)
اين مرد بزرگ كه دين اسلام و مذهب شيعه را پذيرفته است مى گويد: عاملى كه مرا به ترك دين غربى خودم يعنى ارتدوكس و پذيرفتن يك دين شرقى يعنى اسلام فراخواند، زاييده عواطف و احساسات نبوده بلكه نتيجه مراجعات تفصيلى، تفكر عميق و اجابت نيايش ها و مطالباتم از جانب خداوند بوده است.من از آن دست جوانانى كه در آرزوها و عوالم خيالات و اوهام زندگى مى كنند نبوده ام بلكه با گذراندن دنيايى از تجربه به سن كهولت رسيده ام و بعد از انتصابم به مقام كشيشى مشاغل مربوط به كليسا را رها كرده و وقتم را به مراجعه بيماران و معالجه ايشان گذراندم و در اين دوره هم فرصتى براى وقوف بر اعمال فرقه ارتودوكس و ساير فرقه ها داشتم كه با كمال تاسف غير از ريا و عقائيد خرافى محض چيزى نديدم.
بنابراين، توسعه دين اسلام و صحت طبيعى و واقعى روش مسلمانان اثر نهائى خود را براى تصميم جازم من بر پذيرفتن اين دين گذاشت و من مصمم شدم كه تمام عاداتم به دين مسيحيت غربى را قطع كنم و اكنون تنها هدفى كه در زندگى مرا به خود متوجه كرده است، توفيق يافتن بر خدمت رسانى در راه خداوند يكتا كه مرا به ايمان موفق كرد بوده،و آرزويم سعى وافر در راه اسلام و مسلمانان به كمك الهى است.مرا خدمت گزارى كوچك در راه هدف پاك و بلند برادرى انسان ها در سايه ايمان به خداوند تعالى و در خدمت بشريت و زندگى اجتماعى بودن، به حساب آوريد .من اينجا اعلام مى كنم كه در اين كارم هيچ اكراهى و يا نفوذى و يا فشار خارجى وجود نداشته و اين تصميم در كمال آزادى و اراده شخصى من بوده است.او قبل از اين كه به اسلام بپيوندد كشيش بوده است و پس از گرويدن به اسلام كتابى نگاشته و به رئيس سازمان شيعه اماميه در لندن جناب سيد مهدى خراسانى ارسال مى دارد .
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/floz.htm
لرد هدلى:
يكى از شخصيتهاى برجسته انگليسى است كه اسلام آوردنش مورد توجه تمام محافل علمى و روشنفكر قرار گرفت.مخبر روزنامه ديلى ميل لندن بااو تماس گرفت و علت مسلمان شدنش را ازوى پرسيد.لرد در پاسخ گفت: بيش از هر چيز ابراز دشمنى كيش مسيحى نسبت به ساير مذاهب مسبب تغيير آئين من شده است.شما هرگز از يك نفر مسلمان نمى شنويد كه چيزى را كه مسيحيان در باره اديان ديگر مى گويند، او هم در باره ساير مذاهب بگويد البته ممكن است كه آنها از اينكه ديگران مسلمان نيستند خيلى غمگين باشند.پاكى و سادگى دين اسلام و آلوده نبودن آن به مطالب سرّى و سحرآميز و حقيقت روشن آن سبب شد كه به طرف اسلام بروم.
مهربانى و صداقت مسلمانان نيز خيلى بيشتر از چيزهايى است كه در اين باره ميان مسيحيان ديده ام يك نفر مسيحى معمولى ممكن است روز يكشنبه اعمال مذهبى را به عنوان يك عادتِ قابل احترام بجا آورد.اما همين كه يكشنبه تمام شد.مذهب را تا هفته ديگر كنار مى گذارد اما بر عكس مسلمانان هيچ تفاوتى بين يكشنبه و سايرروزهاى نمى گذارند و دائم در فكر اين هستند كه براى خدمت در راه خدا چه كارى انجام دهند.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref1.htm
آنتونيو دو ژزو یا على قلى جديدالاسلام (كشيش و مستشرق و میسیونر بزرگ پرتغالىالاصل)
نام آنتونيو دو ژزو كشيش پرتغالىالاصل(نيمه دوم قرن هفدهم و نيمه اول قرن هيجدهم ميلادى) وعلاقهمند به فرهنگ شرقى، هر چند در زمره مستشرقان رسمى ثبت نشده است، ولى وى شرقشناسى بود كه در عين علاقه به مسائل مربوط به شرق، به قصد تبليغ دين مسيح در دوره صفويه به ايران آمد و پس از مدتى به اسلام گرويد و به على قلى جديدالاسلام تغيير نام داد.او كتاب هايى در رد مسيحيت و تورات نوشت و از اعتقادات شيعى دفاع نمود.وى كتاب هدايه الضالين و تقويه المؤمنين را درتبيين اعتقادات شيعى نوشت و در چهار بخش تنظيم كرد:
1ـ رد اصول دين مسيحيت و اثبات اصول اسلام
2ـ رد فروع دين نصارا و اثبات فروع اسلام
3ـ اثبات پيامبرى و خاتميت
4ـ اثبات امامت و مهدويت
وى رئيس پيشين دير آگوستين اصفهان بود وزندگانى وى بيشتر در روزگار شاه سلطان حسين صفوى (1105ـ1135هـ.ش) سپرى شد.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref5.htm
دکتر شمسالدين واسيلينوف (زبان شناس و نویسنده و مترجم بلغارستانی)
دکتر شمس الدين واسيلينوف در سال 1962 در شهر صوفيا پايتخت بلغارستان بهدنيا آمد و در سال 1989 از دانشگاه صوفيا در رشته زبان عربي در مقطع فوق ليسانس فارغالتحصيل شده سپس در دانشگاه صوفيا و دانشسراي عالي اسلامي بهمدت 10 سال مشغول به تدريس زبان عربي گرديد و از سال 1999 ميلادى در دانشگاه مرمره استانبول در رشته تصوف و عرفان در مقطع دكتري به تحصيلات ادامه داد.
در سال 1992 مؤسسه خيريه مولانا جلالالدين رومي را با هدف نشر فرهنگ اسلامي بهويژه عرفان اسلامي و گفتگوي بين اسلام و ديگر اديان تأسيس كرد و در زمينه ترجمه كتب اسلامي تاكنون صحيفه سجاديه، دعاي كميل علي (ع) و تاريخ فلسفه هانري كربن را به زبان بلغارى به اتمام رساند و نيز ترجمه قرآن كريم به زبان بلغاري را تصحيح نمود.
وى به زبانهاي عربي، فارسي، تركي، انگليسى، فرانسوى، اسپانيولى، روسي و بلغارى آشنايي و تسلط دارد.او از كودكي به مسائل ديني همت گماشت و در حين تحصيل در دانشگاه صوفيه مطالعه قرآن كريم را آغاز كرد و اين امر تا مدت سه سال ادامه داشت تا اينكه در سال 1989 به دين مبين اسلام مشرف شد و به يقين كامل رسيد.وى خود در اين باره مى گويد: يقين دارم كه عنايت پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) در پيدايش اين اعتقاد در من مؤثر بود.معتقدم كه ميراث اسلامي غني و گرانبهاست و اين گنجي بزرگ است و بر ماست كه از آنها درس بگيريم و اسرار پنهان آنها را كشف كنيم.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/shamsoddin.htm
دکترعلى وياچسلاو پولوسين سرگييويچ (کشیش و اسطوره شناس روسی)
على وياچسلاو پولوسين سرگييويچ در سال 1956 در روسيه متولد شد در سال 1979 دانشكده فلسفه و در سال 1984 مدرسه روحانى مسكو را به پايان رساند و در موضع «كليساى ارتدوكس روسيه و دولت در اتحاد شوروى در سال هاى 1991 – 1971» از تز دكتراى خود دفعا كرد.در سال 1995 از انجام وظايف كشيشى كناره گرفت و در مصاحبه با مجله مسلمانان (شماره 2،3 ماه مه - ژوئن 1999) به طور رسمى خود را مسلمان ناميد : من خود را پيرو قرآن مقدس و پيغمبر محمد (ص) مى دانم و به غير از خداى واحد و يگانه الله خداى ديگرى وجود ندارد و محمد (ص) فرستاده اوست.در فوريه 1999 از تز ديگر خود در موضوع «دياليكتيك افسانه و اسطوه شناسى» دفاع كرد.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/sirgivich.htm
خانم دکترآن سوفى روآلد(محقق تاریخ ادیان)
خانم آن سوفى روآلد (Anne sofie roald) محقق رشته اديان در دانشگاه لوند سوئد در سال (1982م) به اسلام گرويد.او داراى درجه دكتراى تاريخ اديان است و رساله خويش را در باب جنبشهاى اسلامى در اردن و مالزى، بالاخص جنبش اخوان المسلمين، نوشته است.
خانم روآلد اظهار مىدارد كه ديدگاه ها و راهحل هاى سنتى، مناسب و پاسخگوى شرايط در اروپاى امروز نمىباشد.بنابراين، مؤمنين در پى يافتن پاسخهاى نوين بر مبناى شريعتبراى مسائل مىباشند.وى اشاره مىنمايد: در رويارويى ميان اسلام و اروپا، ما به سوى نوعى هضم و جذب فرهنگى پيش مىرويم و در طول بيست الى سى سال اخير، نوعى همنوايى و هماهنگى ميان اديان در حال شكلگيرى است.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/anne-sofie.htm
دکتر سباستيان بک(عبدالله بک) از شرق شناسان مشهور آلمانی
سباستيان بک فرزند يوهان بک از خاورشناسان مشهور آلمانى و متخصص در زبان و ادبيات فسارسى و ترکى بوده که در باوير آلمان متولد شده و پس از 63 سال عمر در برلين به درود زندگى گفته است.وى از خاورشناسانى است که به آيين مترقى اسلام گرويده و نام عبدالله بر خود نهاده است.تحصيلات خود را در دانشگاه برلين در رشته فقه اللغه فارسي، ترکي، عربي، چينى و تبتى به اتمام رسانده و ادبيات مشرق زمين در زبان هاى مختلف را مطالعه کرده است.
وى دوباره به ترکيه سفر کرده و چند سال در آنجا به مطالعه ادبيات ترک پرداخته و پس از آن به ايران آمده و چند ماهى هم در اينجا به مطالعه زبان و ادبيات فارسى مشغول بوده و سپس به آلمان بازگشتته و در وزارت خارجه به سمت مترجم زبان هاى فارسى و ترکى و نيز به سمت متخصص در امور مربوط به دول اسلامى اشتغال يافته است.
او پنج سال هم به افغانستان مآمور شده و به عنوانمترجم سفارت آلمان در کابل گذرانده و هفت سال هم به عنوان پروفسور زبان هاى فارسى و ديگر زبان هاى شرقى در دانشگاه برلين تدريس کرده است.
اين دانشمند فارسى را به روانى و بدون لهجه صحبت مى کرد و با تغيير دادن خط فارسى جداً مخالف بوده.در سال 1311هـ.ش سخنرانى جالبى در دانشگاه ادبيات تهران ايراد کرد و اظهار داشت که خط فارسى يک توع از صتايع ظريفه اشت و نبايد تغيير داده شود.سخنرانى او در اين موضوع به حدى جالب توجه بود که عموم حاضران در مجلس را به حيرت انداخت و همگى براى چنين سخنرانى ابراز احساسات کردند.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/sebastian-bak.htm
خانم دکتر والريا پورخووا (بهترین مترجم و مفسر معانى قرآن به زبان روسى)
خانم والريا پورخووا اسلام شناس و مترجم و مفسر معانى قرآن به زبان روسى است او بيست سال پيش به دين مبين اسلام گرويده است و به نظر كارشناسان بهترين ترجمه قرآن به زبان روسى را ارائه نموده است، همسر وى محمدى عبد الرشيد كه از صاحب نظران علوم دينى و مسائل قرآنى و آشنا به زبان روسى است بر ترجمه وى نظارت داشته است.درباره اهميت اين ترجمه بايد اذعان داشت كه يكى از خلأهاى آشنايى روسى زبانان خصوصا پژوهشگران و انديشمندان با قرآن از ميان رفته و دسترسى مستقيم به قرآن براى آنها فراهم آمده خانم دكتر والريا پروخووا درباره چگونگى انجام اين مهم ميگويد مطالعه قرآن آنچنان مرا شيفته كرد كه تصميم به ترجمه آن به زبان روسى گرفتم وى مبنى بر اين كه در حديث نبوى وارد شده قرآن را بياموزيد و به ديگران تعليم دهيد اضافه كرد يا اين ترجمه خواسته ام كه نداى قرآن را به گوش هموطنان روسى خود برسانم .
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/porkhoa.htm
خانم مارگرت ماركوس ( مريم جميله) نویسنده شهیر
خانم مارگرت ماركوس تحصيل كرده در دانشگاه نيويورك كه بعد از مسلمان شدنش نام مريم جميله بر خود نهاد مى گويد: در حين تحصيل مريض شدم و مدت دو سال در بيمارستان بسترى شدم، در آنجا بود كه نذر كردم خوب شوم تا زودتر به اسلام و مسلمانان ملحق شوم.بيمارى من به طور غير منتظره بهبودى يافت و پس از مرخصى از بيمارستان در شهر نيويورك در به در به دنبال پيدا كردن مسلمانى به جستجو پرداختم و با شريف ترين افراد مسلمان بر خوردكردم و با كمال افتخار اسلام آوردم.از آثار او مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
1 ـ نقش اسلام در برابر غرب
2 ـ منشور نهضت اسلام
3 ـ اسلام و غرض و زريهاى خاورشناسان
4 ـ اسلام و مدرنيسم
5 ـ اسلام در تئورى و عمل
6 ـ اسلام در بارابر اهل كتاب ( يهودى، مسيحى، زرتشتى و صابئين ) در گذشته و حال
7 ـ احمد خليل ( شرح حال يك پناهنده عرب فلسطين )
8 ـ اسلام، مورد حمله از خارج و داخل
9 ـ تمدن غرب بالذات محكوم است
10ـ جاذبه اسلام.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref2.htm
محمد مارمادوك پيكتال (داراى آثار گرانبهاى ادبى و مترجم قرآنم به زبان انگلیسی)
محمد مارمادوك پيكتال ازنقطه نظرادبى يك مرد معروف وممتاز و داراى آثار گرانبهاى ادبى است وى سالهاى متمادى در شرق زندگى كرده ودرجريان كار خود ودرمسير زندگى به خدمت نظام حيدر آباد درآمد، او يك فرد مسلمان دانشمند وروشن فكر است تا چند سال پيش حاكم ايالت مسلمان نشين هندوستان بود .
او از جمله مترجمين قرآن به زبان انگليسى است ودر ترجمه سعى نموده الفاظى را كه سزاوار احترام است به كار برد .ترجمه قرآن او يكى از بهترين ترجمه ها محسوب مى شود .اومى گويد : غرض وهدف من در ترجمه قرآن آشنا كردن خوانندگان انگليسى زبان به اين مسئله است كه مسلمانان جهان چه اعتقادى به معناى كلمات قرآن دارند وهمچنين نماياندن طبيعت واهميت قرآن است، نه به اصطلاح نا زيبا ونا رسا، بلكه به طريق ايجاز واختصار به طور كلى ووافى تا نيازمندىهاى يك فرد مسلمان انگليسى زبان را كفايت كند .
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref3.htm
مراد ويلفريد هوفمن (از مقامات سیاسی بلند مرتبه اروپا و آلمان)
مراد ويلفريد هوفمن در سال 1931 ميلادى در شهر آشافنبورگ آلمان در يك خانواده كاتوليك ديده به جهان گشود و در سال 1980 ميلادى به اسلام گرويد.وى در شهر مونيخ حقوق آلمانى و در كالج يونيون آمريكا و دانشكده حقوق هاروارد حقوق آمريكايى را تحصيل كرد.هوفمن از سال 1983 الى 1987 ميلادي، رئيس اطلاع رسانى ناتو در بروكسل از 1987 الى 1990 سفير آلمان در الجزااير و از سال 1990 تا 1994 سفير آلمان در مغرب بود.هوفمن كه عضو افتخارى شوراى مركزى مسلمانان در آلمان است به همراه همسر ترك خود در استانبول زندگى مى كند.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/hafman.htm
جاناتان برت پسر شاهزاده برت(رئیس سابق بی.بی.سی) و اما كلارك نوه دخترى نخستوزير انگليس هربرت اسكويس
جاناتان برت پسر شاهزاده برت و اما كلارك نوه دخترى نخستوزير انگليس هربرت اسكويس، تنها دو تن از چهارده هزار انگليسياند كه به اسلام گرويدهاند.در اولين تحقيق جدى كه روى اين موضوع كه توسط روزنامهى «ساندى تايمز» در فوريه گذشته انجام گرفت، مشخص شد عدهاى از مشهورترين مالكان و شخصيتهاى مهم و افرادى از خانوادههاى ثروتمند انگليسى پس از اين كه از ارزشهاى غربى زده شده بودند، به اسلام گرويدهاند.
مطالعه جديد دربارهي يحيى برت «جانات برت سابق»، فرزند لرد برت رييس سابق شبكهى بي.بي.سي در انگلستان اولين اطلاعات قابل اعتماد از ورود مسيحيان به دين اسلام را به دست ميدهد.آمارها نشانگر آن است كه تا كنون 14200 نفر از سفيدپوستان انگليس مسلمان شدهاند.يحيى ميگويد: ابتدا بايد شخصيتهاى روحانى دربارهى اسلام صحبت كنند تا بتوانيم آن را بپذيريم و همچنين بايد كساني باشند كه بتوانند به طور كامل يك زبان بيگانه را به زبان محلي ما ترجمه كنند.وى اضافه ميكند: تصاويرى كه توسط جنبشهاى سياسى اسلام عرضه ميشوند، سيماي جذابى ندارند.اما آنچه مرا به اسلام آوردن تشويق كرد، ژرفنگري، تعادل و منطقى بود كه در اين دين و شيوهي زندگى مسلمانان ديده ميشد.
در همين زمان، متوجه شديم كه اما كلارك، نوهى دخترى بزرگ نخستوزير سابق انگليس نيز به اسلام گرويده است.كلارك نوهى هربرت اسكويس يعنى همان كسى است كه انگليس را وارد جنگ جهانى اول كرد.شواهد نشان ميدهند كه اسلام به طور رسمي، پذيرشى عام از سوى همگان پيدا كرده است.حتي اين مسئله در قلب دستگاه حكومتى نيز ديده ميشود.ملكهى انگليس به تازگى ترتيبى داده تا كارمندان مسلمان كاخ بوكينگهام به مرخصى بروند و در نماز جمعه مساجد شركت كنند.گروهى ديگر از اين افراد از طريق دوستان خود با اسلام آشنا شده و به آن گرويدهاند.كريستين بيكر كه زمانى با شخصى به نام عمران خان دوست بوده، ادعا ميكند كه از طريق دوست خود با مذهب آشنا شده اما پس از اين كه از هم جدا شدهاند به اسلام گرويده است.
او ميگويد: عمران دانههاى اين تغيير را پاشيد، اما هنگامى كه رابطهى ما قطع شد خود دين، نيرويي براى حركت به او داد.او همچنين اضافه ميكند: كسانى كه ايمان ميآوردند، بايد تبعيض را هم از جانب كساني كه مسلمان به دنيا آمدهاند و هم از طرف كسانى كه مسلمان نيستند، تحمل كنند.
http://www.hawzah.net و http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/princes.htm
على استفان پيبر گردشگر محقق اتريشى
استفان پيبر جوان 19 ساله اتريشى كه براى يك سفر 25 روزه تفريحى به ايران سفر كرده، در جريان اين سفر و براساس علاقه قبلى خود به دين مبين اسلام مشرف شد.استفان كه اكنون نام علي را براى خود برگزيده است، روز چهارشنبه در گفتوگو باخبرنگار ايرنا، گفت: در 13 سالگى با ديدن يك خواب دچار تحولى درونى شده و به مطالعه و بررسى اديان مختلف الهى علاقهمند شدهاست.وى افزود: در همين ارتباط با مطالعه كتبهاى موجود در اتريش در زمينه دين اسلام و همچنين مطالعه قرآن كه به زبان آلمانى ترجمه شده، به دين اسلام با توجه به ويژگيها و شرايط آن علاقه شديدى پيدا كردم.
اين گردشگر تازه مسلمان شده سپس اظهار داشت: شش سال به بررسى و مطالعه اديان مختلف الهى پرداختم و در نهايت دين اسلام را به عنوان كاملترين و برترين دين الهى و آسمانى دريافتم.وى در خصوص ميزان شناخت خود از دين اسلام گفت: براساس مطالعاتى كه دراين زمينه داشتم، اسلام را دينى با ويژگيها و مشخصات منحصربفردى ميدانم كه برابرى، برادرى، مساوات، عدالت و حق و حقيقت از جمله مشخصههاى اصلى اين دين الهى است.به گفته على استفان، دين اسلام به عنوان دين برتر از سوى عيسي(ع) به پيروان خود بشارت داده شده و اين نشانه برترى و كامل بودن اين دين نسبت به ساير اديان است.
وى افزود: حضرت محمد(ص) پايهگذار دين اسلام است و انسانى مهربان، امين و حامى محرومان و مظلومان بوده است. وى كه در طول سفر خود به شهرهاى مشهد و قم سفر كرده و با يكى از مراجع تقليد نيز ديدارى داشته است، گفت: شهرهاى مذهبى داراى ويژگيهاى خاصى هستند به ويژه در صحن مرقد مطهر امام رضا(ع)، انسان دنيا را فراموش كرده و شور و شوق عجيبى به انسان دست ميدهد. اين گردشگر اتريشى علت انتخاب نام على براى خود را، شناخت از امام اول شيعيان با توجه به مطالعاتى كه داشته عنوان كرد و افزود: از نظر من امام علي(ع) شخصيتى عادل، عالم، باتقوى و رئوف بوده كه فرزندان بزرگ و مهربانى داشته است.على استفان گفت: من در تشرف به دين اسلام راه صحيح را انتخاب كردهام و هيچگاه از اين انتخاب پشيمان نخواهم شد.
وى ادامه داد: اسلام از نظر من دين داراى وحى و الهى است و دينى با ارزش، بخشنده و بزرگ است، چراكه هر مسلمان چه سياه، سفيد، هندو و با هر فرقهاى از نظر اسلام داراى ارزش است و اسلام كسى را بر كسى برتر نميداند مگر در داشتن دين و عدالت.وى اظهار داشت: اسلام دينى جامع و اجتماعى است و در اين دين بيشتر شاهد كارهاى اجتماعى و مشاركتى هستيم. على استفان در پايان با بيان اينكه علاقه زيادى براى تشرف به مكه و زيارت خانه خدا دارد، اظهار اميدوارى كرد كه در آينده زمينه براى زندگى و حضور بيشتر در كشور ايران برايش فراهم شود.وى در اين گفتوگو با آشنايى اندكى كه با زبان فارسى و عربى پيدا كرده است، با لهجهاى شيرين شهادتين را خواند.
منبع: www.rahyaftegan.com و http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/estefan.htm
خوليو سزار مارتين (خبرنگار اروگوئه اى روزنامه ال ناسيونال)
خبرنگار روزنامه ال ناسيونال اروگوئه که سال گذشته براى پوشش مراسم ارتحال امام به تهران سفر کرده بود، به دين مبين اسلام مشرف گرديد. آقاى خوليو سزار مارتين خبرنگار اروگوئه اى روزنامه ال ناسيونال، تحت تأثير جو معنوى مراسم سالگرد امام خمينى (ره) به اسلام علاقمند شد.وى سپس با سفر به شهر مقدس قم و مطالعه بيشتر به دين مبين اسلام مشرف گرديد. مارتين پس از بازگشت به اروگوئه، با ارسال نامه اى به وزارت امور خارجه کشورمان اين تشرف را رسماً اعلام کرد.
منبع : خبرگزارى اخبار شيعيان و http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/kholyo.htm
مربی برزیلی تیم فوتبال صنعت نفت آبادان در مدرسه علمیه این شهر مسلمان شد
13 ارديبهشت 1386
مربی بدنسازی تیم فوتبال صنعت نفت آبادان با حضور در مدرسه علمیه امام صادق(ع) این شهر به طور رسمی مسلمان شد و نام سجاد را برای خود برگزید.
حجتالاسلام عبدالله باوی، مدیر مدرسه علمیه امام صادق(ع) آبادان در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری رسا، از مسلمان شدن مربی بدنسازی تیم فوتبال صنعت نفت آبادان در این مدرسه علمیه خبر داد و گفت: روز سهشنبه، یازدهم اردیبهشت ماه در مراسمی سرجیو داسیلوا، مربی مسیحی بدنسازی تیم فوتبال بدنسازی صنعت نفت آبادان با حضور در مدرسه علمیه امام صادق (ع) آبادان و بیان شهادتین به دین مبین اسلام مشرف شد.
وی ادامه داد: در این مراسم كه با حضور استادان حوزه علمیه، طلاب، خبرنگاران و گروهی از اعضای باشگاه صنعت نفت آبادان برگزار شد، وی نام خود را از سرجیو به سجاد تغییر داد.
مدیر مدرسه علمیه امام صادق (ع) آبادان با اشاره به چگونگی مسلمان شدن این مربی برزیلی خاطر نشان كرد: این مربی مستبصر سال گذشته در سفری كه به همراه تیم ورزشی خود به مشهد مقدس داشت، بسیار متحول شد و با مطالعه فراوان در یك سال گذشته و دیدار با برخی كارشناسان به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گروید.
گفتنی است، سرجیو داسیلوا كه هم اكنون نام سجاد را برای خود انتخاب كرده است، 45 ساله و برزیلی تبار است، خانواده وی كه در برزیل به سر میبرند، به زودی به كشور ایران مسافرت میكنند
منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی
با مبلغي ظاهرا مسيحي که در وبلاگ ها فعال است، بحث هايي در رابطه با انحرافات مسيحيت مانند تثليث داشتم که در پيام هاي پيشين وبلاگم موجود است. ظاهرا وي فعال است و با وبلاگ هاي ديگر هم بحث هايي دارد. گوشه اي از بحث هاي او را با آقاي حسيني در وبلاگ عاشورا (azadary.blogfa.com) مي آورم . وعده ما راهپيمايي 22 بهمن براي پاسخ عملي به اين جناب عمانوييل و دوستان. سوالات منطقي آقاي حسيني و نوع پاسخ هاي عمانوييل را ببينيد:
حسيني ... به جناب عمانوييل
اين تيغ زني ها و قمه زني ها و تعزيه و سنج و طبل و نوحه و ضجه و شمايل کشي شيعه تقليد کوري هستند از ۳ مراسم 7mysters, miracles ,passions که ساليانه در سالگرد شهادت مسيح در لورد دقيقا به همين شکل برگزار مي شود. آيا کليسا اينها را تا چه حد قبول دارد؟
آيا کليسا چون عالمان شيعه اين کارها را حرام مي داند يا حلال؟
اين مراسمات در کدام کشورها بيشتر انجام مي شود؟ ايتاليا؟فيليپين يا...؟
عمانوئيل آسماني
سلام بر شما.
دوست عزيز من به نوبه خودم تا اين لحظه چنين صحنه هايي را نديده ام. اما سوالي هم من از شما دارم چرا شيعه و سني با هم در تضاد و مخالفت هستند و چشم ديدن همديگر را ندارند؟
حسيني به ...جناب عمانوييل
با سلام به موحدان تاريخ
جناب عمانوييل
در زاهدان و يزد و تهران و ساير شهرهايي که هم شيعه دارد هم سني کلا در کشور ما ايران که شيعه و سني با هم در تضاد نيستند ولي در عراقي که در اشغال آمريکايي ها ست در مناطقي که تحت نفوذ کمتر شيعيان و سني هاي فهيم است با هم در تضاد نمايش داده مي شوند. پيدا کنيد پرتقال فروش را ؟!
کم کم دارم مطمين مي شوم جناب عالي و ساير مستبشرين مسيحي جاده صاف کن استعمار و برنامه هاي تفرقه افکنانه آن هستيد مثل اسلاف ميسيونر تان؟
شيعه و سني در هر جايي که توطئه هاي غربي ها ي گردن کلفت اقتضا کند با هم در تضاد شده مي شوند!
عمانوييل اين بار خيلي زودتر از بحث هايش با وبلاگ من، براي حسيني با تندي نوشت:
«سلام بر شما.
دوست عزيز ولي در اروپا من برعکس اين حرفهاي شما دارم مي بينم. نفرتي که بين شيعه و شني در اروپا وجود دارد.
تا ميگن اشد و مشد لطفا نياندازيد به گردن استکبار جهاني و امپرياليسم و امريکا خونخوار. از ما است که بر ماست. چطور در کشوري مثل ايران سني ها حتي يک مسجد از خودشان ندارند؟ احتياجي به توطئه غرب نيست چون غرب فعلا خودش بازيچه دست اسلام قرار گرفته است. لطفا مشکل را در خودمان پيدا کينم نه اينکه براي فرار از مشکل بياندازيم گردن ديگران.
مسيحيت واقعي با سياست اصلا کار ندارد. من مسيحيت در امريکا و انگليس نمي بينم و حتي اسلام را در کشورهاي اسلامي نمي بينم. من مسيحيت را در شهيدان کليساي ايران مي بينم من اسلام را در شهيداني مي بينم که بخاطر خودخواهي سران کشورهاي اسلامي زير تانک و روي مين رفتند و و عاشقانه براش کشورشان جنگيدند اما يک مشت مفت خور امدند و همه چيز را به پاي خودشان نوشتند. من مسيحيت و اسلام را در زنجير زدن و اين چيزها نمي بينم. اگر ما واقعا ادعا داريم بايد پيام آوران صلح باشيم نه جنگ
بدانيد هيچکدام از کشورهاي غربي نماينده مسيحيت در جهان نيست حتي من پاپ را بعنوان رهبر مسيحيان هم قبول ندارم او فقط يک شخصت سياسي اي بيش نيست وگرنه براي تشکيلاتشان سفارت نمي داشتند. مسيحي که زنده است اصلا نيازي به وکيل و نماينده ندارد. البته اين مورد در اسلام فرق مي کند گويا جمهوري اسلامي شده پرچم دار اسلام در جهان ولي راهي که مي رود به بي راهه است و ترکستان نه سعادت.
من الله التوفيق»
اما اين بار من هم براي اين جناب آقاي عمانوييل آسماني مي نويسم:
جناب عمانوييل!
آن چنان نوشته ايد « نفرتي که بين شيعه و شني در اروپا وجود دارد.» که انگار تمام اروپا کف دست شماست. نهايتش اين است که شما در انگليس هستيد. جناب در ايران ما در بسياري از شهرهاي شيعه نشين مثل مشهد هم سني ها مسجد دارند.حتي امام جمعه و نماز جمعه مخصوص به خود دارند. از شما و حرف هاي نامربوطي که نوشته ايد، تعجب مي کنم. ظاهرا راهبرد شما در نوشته هايتان اختلاف اندازي بين شيعه و سني است.
دوست من!
استعمار و استحمار، واقعا وجود دارد؛ شما قبول داشته باشيد يا نه. اکنون استراتژي استعمارگران انگليسي و آمريکايي و اسراييلي اختلاف افکني بين برادران شيعه و سني است و در سياست هاي مختلف آنها در کشورهاي عراق و افغانستان و برخي کشورهاي اروپايي شاهديم.
آقاي عمانوييل!
اين حرفتان را توضيح دهيد که يعني چه؟! :« غرب فعلا خودش بازيچه دست اسلام قرار گرفته است» بله پس از 11سپتامبر سياست گسترش اسلام هراسي در راس سياست هاي روبه صفتانه غربي ها قرار گرفت.
کيست که نداند بن لادن دست پخت سازمان سيا بوده است؟
کيست که نداند صدام را سيا ياري رساند تا رئيس جمهور قبلي عراق را از کار برکنار کند و به قدرت برسد. کيست که نداند مستر همفر انگليسي را جاسوس خانه هاي انگليس مکار به ايران و عراق و عثماني فرستادند تا وهابيت را در راستاي اهداف استعماري تاسيس کند؟!
کيست که نداند غرب و شرق عالم جولانگاه يهود صهيون انديش و صهيونيسم مسيحي است؟!
کيست که خاندان هاي روچيلد و ساسون و راکفلر و ... را نشناسد؟
کيست که فراموش کرده باشد ميسيونرها از صفويه به بعد جاده صاف کن استعمار بوده اند؟!
نوشته ايد:« من مسيحيت را در شهيدان کليساي ايران مي بينم من اسلام را در شهيداني مي بينم که بخاطر خودخواهي سران کشورهاي اسلامي زير تانک و روي مين رفتند و و عاشقانه براش کشورشان جنگيدند »
ببخشيد آقاي عمانوييل!
حقيقت جنگ، بين ايران و سران کشورهاي مسلمان بود يا جنگ بين اسلام ناب و جبهه مسلمان نماهاي غربگرا و فراماسونر و جاه طلبِ نوکرِ انگليس و آمريکا؟!
جناب! مردم ايران بيدارند و سياست هاي رسانه اي شما ميسيونرها در انگليس و غرب ، در ايران جواب نمي دهد. متاسفانه و خوشبختانه اسلام چون مسيحيت محرف فعلي سه گانه پرست و ذلت پذير نيست؛ بلکه صلح عزتمندانه را مي خواهد.
آقا! نوشته ايد:« اگر ما واقعا ادعا داريم بايد پيام آوران صلح باشيم نه جنگ »
اگر يک بار اخبار را از کانال کثيفي چون فاکس نيوز هم ببينيد مي فهميد که مسيحيت بوش صفت سردمدار جنگ و اختلاف بين شيعه و سني است و ايران شيعي سردمدار صلح عادلانه و اتحاد شيعه و سني و مسيحيت متعادل در مقابل صهيونيسم مسيحي و يهودي. جنابعالي هم که احتمالا ايراني الاصل هستي مردم خود و اسلام را نشناخته ايد که چنين سخن مي رانيد.
آقاي عمانوييل!
نوشته ايد: «من پاپ را بعنوان رهبر مسيحيان هم قبول ندارم»
مگر شما کاتوليک نيستيد؟ بله اگر پروتستان يا فرقه ديگري باشيد حرفتان تا حدي پذيرفته شده است. البته بگذريم که برخي حرف هاي شما باعث شده به برخي حرف هاي شما به ديده ترديد بنگرم.
جناب عمانوييل!
فردا در راهپيمايي 22 بهمن نتيجه شب بيداري هاي خود و وبلاگ نويسي خود و تبشير خود و تبلبغات بي انصافانه و تند خود را ببينيد. ببخشيد کمي من هم چون شما کمي صريح حرف زدم. خود خواستيد.
نوشته ايد:« مسيحيت واقعي با سياست اصلا کار ندارد»
دوست من !
مگر حضرت مسيح(عليه السلام) با افعي صفتان رومي و فريسيان فريبکار نمي جنگيد؟ انجيل که مي خوانيد! چه کساني و به چه جرمي مسيح(عليه السلام) را مي خواستند مصلوب کنند؟! پس دخالت در سياست چيست؟
راستي با کمال تعجب در پايان نوشته ايد : « من الله التوفيق»
مگر الله راقبول داريد؟! جناب پت رابرتسون مشهور،که مي شناسيدش، نوشته بود که الله همان خدا نيست! مگر شما خدا يا خدايان تثليثي شما پدر، پسر و روح القدس نبودند؟! نکند شما هم مسلمان يا يهودي هستيد که در راه تنبليغ مسيحيت قدم گذارده ايد با کدام هدف؟ دم خروس را باور کنيم يا قسم ...؟!
در پايان، يکي از نوشته هاي پيشين عمانوييل در جواب به نوشته ای از خودم را(جمعه 15 دي1385 ساعت: 11:16)را مي آورم که نشان مي دهد چقدر ايشان منطقي هستند:
سلام بر شما.
متاسف هستم که شما اينچنين متعصبانه داريد به مسيحيت نگاه مي کنيد. شک کردن يا شک نکردن شما براي من مهم نيست. شما خودتان مي توانيد تحقيق کنيد و صحت ايماني آن افراد را متوجه بشويد. و اين کار شما و ديگران هيچگاه از خدا بودن عيسي مسيح کم نخواهد کرد. مسيح فرمود هر که از ما نباشد بر ضد ما است. شما هم کلام مسيح خداوند و مسيح خداوند را نپذيرفتيد پس بايد خدمتان عرض کنم خاک کفشهايم را در وبلاگ شما هم مي تکانم و ديگر اينجا نمي آيد. شايد پيش خودتان بگويي داريد فرار مي کنيد اشکالي ندارد شما اينطور فکر کنيد.
ولي بزار يک مطلبي را بسيار جدي بهتون بگم. اگر دنيا داراي 6 ميليارد و يک نفر جمعيت باشد. و من اون يک نفر باشم و اون 6 ميليارد همه با هم بگويند مسيح خدا نيست و مسيحيت تحريف شده است بدان که در برابر اين 6 ميليارد مي ايستام و مقتدرانه مي گويم مسيح خداوند است و کلام او کلام حق و مسيحيت تحريف نشده است و بدان پيروز هم خواهم بود. چون مسيحي که در من است از اين جهان قدرتمند تر است.
متاسف هستم براي شما که هديه اي بسيار با ارزش و گرانبها را که از جانب خداوند عيسي مسيح آورده شده است يعني نجات از گناهانتان را رد کرديد. و اشک بر چشمانم جاري کرديد چون در تاريکي و هلاکت ماندگار شد.
خدا حافظ
ممنون از حوصله شما/محقق
نقشه سيا براي نابودي فرهنگ عاشورا و مرجعيت و تشيع
انهدام شيعه با تحريف و خرافه

